تبليغاتX
برای تو که بهترین بودی...

باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم  می شود. آرام  تلقین  می کنم


با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کنم   

         

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم


سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم      


شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم


حالم نه اصلاً خوب نیست تا بعد بهتر می شود

         

                                                     فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم


من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین   

     

خود را برای درک این صدبار تحسین می کنم


خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور           


با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم


هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت     


  حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم


یا می برم. یا باز هم نقش شکستی تلخ را              


در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم


حالا نه تو مال منی. نه خواستی سهمت شوم   


  این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم


کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست 


                                      این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم

حرف آخر:

 دوست داشتن سخته چون مرز بین خودخواهی و دیگرخواهی را پاک می‌کنه!


اين دوست داشتن ها واقعي نيست چون اين تعريف رو نداره...

ديگه اين دوست داشتن رو باور ندارم ...

دوست ندارم...

 


 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


فزت و رب الكعبه

روح زمين از نفست را نهفت...                           ... پيش همه گفت و گل و گل شنفت


اي گره بسته پيشاني ات...                             ... راز نگه دار پريشاني ات!


هست تو را مايه اندوخته...                               لقمه ناني و دل سوخته...


دوش تو نان را به شبانگاه برد...                        مور هم از سفره تو، كاه برد...


هر كه در اين شهر، پناهي نداشت...                 ... سر به سر شانه تو مي گذاشت...


تشنه اشك تو، لب چاه بود...                           (چاه) ز اسرار تو آگاه بود...


اي همه هستي تو: فاطمه...!                         ... گم شده فرياد تو در زمزمه


دست تو بر شانه هر كس نشست...                ... عاقبت او نيز دلت را شكست...


بار ز دوش همه برداشتي...                           ... از همه،‌ زخمي به جگر داشتي


هيچ كس آسودگي ات را نخواست...                ذره اي از رنج درونت نكاست...


من كه زدست (تو) نمك خورده ام...                 ... از رطب باغ فدك خورده ام...


... مستحق نان توام يا علي!                         ... شيعه سلمان توام يا علي!


پارچه سبز دخيلي... ولي...                          ... دور قدم هاي صبور علي...


حرف آخر: 


اگر چه با ولايش عهد بستيم...                بلور عهد را گاهي شكستيم...


اميرالمؤمنين زيباترين است...                بيا بهتر شويم از اين كه هستيم...


 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در پنجشنبه سوم شهریور 1390 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلم فقط گرفته...

دلم گرفته ای خدا           مثل هوای بارونی                            مثل دل سیاه شب


مثل غم زمستونی                  دلم گرفته زین هوا                           از این سکوت بی صدا


دلم گرفته از همه                     از این دلای بی خدا                       دلم می خواد پر بکشم


برم به آسمون دور           اینجا همه سیاه شدن                    پر از دروغ، ریا و زور


حرف آخر:


خدايا! يه گوشه چشمي بنداز تا بال و پر بگيرم...


 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در پنجشنبه دوم تیر 1390 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بهترين نصيحت


سفيان ثوري،‌ معروف به صوفي ،‌ نزد امام صادق (ع) آمد


امام صادق (ع) فرمودند: اي سفيان! تو كه تحت تعقيب هستي و مي داني كه 


جاسوسان حكومت هم مراقب من هستند، اين جا چه كار داري؟ 


- خدمت رسيدم نصيحتي كنيد.


- امام فرمودند: هر وقت نعمت خداوند زياد شد،‌ سجده كن و شكر. 


- هر وقت هم كه روزيت كم مي شود،‌ استغفار كن و توبه. 


- هر وقت هم براي چيزي غصه دار شدي بگو: 


لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.


حرف آخر:


خدايا دلم پر از غصه است ... غم دلم با هيچ چيز برطرف نمي شه...


به فرموده امام صادق (ع) نذر مي كنم هزاران بار اين دعا را بخوانم...




 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


خواندني هايي از امام صادق (ع)


امام صادق (ع) با خانواده اش رفته بودند نزد زياد پسر عبداله، زياد پرسيد: 


امتياز شما بچه هاي فاطمه (س) بر ديگر خانواده ها چيست؟


امام جواب دادند: امتيازي بالاتر از از اين كه ما دوست نداريم از خانواده ديگري


باشيم و همه به جز مشركين دوستدارند از ما باشند؟


حرف آخر:


خدا گويد تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم، تو اي والاترين مهمان دنيايم، شروع


كن يك قدم با تو، تمام گام هاي مانده اش با من...



 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


از امام صادق (ع) پرسيد: 


چرا بعضي فقيرند و بعضي ثروتمند؟ تبعيض نيست؟


گفت: فكر مي كني خداوند به بعضي ثروت داده است چون مقام داشته اند و 


بعضي را بي چيز كرده چون كم ارزش بوده اند؟


فقط نگاه مي كرد... سكوت ... 


امام فرمود: اين طور نيست. ثروت امانتي است از طرف خدا نزد مردم. ثروتمندان 


بايد با ميانه روي زندگي كنند و هر چه از پولشان زياد آمد به فقرا بدهند وگرنه هر


چه خرج مي كنند حرام است...


حرف آخر:


خدايا ديده بينا به من ده... دلي پرشور و بي پروا به من ده... دستم از هر


چيز خاليست... دلي سرشار چون دريا به من ده...


 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در دوشنبه نهم خرداد 1390 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


خاتون مهربان...

تا صبح مادرجان کنارت می نشینم..

 

شاید دوباره خنده هایت را ببینم ...

 

شرمنده ام... فرزند دلخواهی نبودم ...

 

سوزاند قلبت را زبان آتشینم ...

 

یک بار دیگر دستهایم را گرفتی ...

 

سرشار بودی کودکی شد آستینم...

 

در فصل سرما جوجه تو بی پناه است...

 

گرمای بال خسته تو پوستینم ...

 

بیچاره نسل من که لالایی ندارد ...

 

مادر! چه شد آوازهای سرزمینم؟

 

با چشم بارانی نگاهم کن دوباره...

 

تا قطره قطره غصه هایت را بچینم ...

 

باید نگاهم را بدزدم از نگاهت ...

 

شاید نفهمی باز هم اندوهگینم!

 

حرف آخر:

 

این جمله را پیامبر به زبان نهفته گفت:ای فاطمه! همیشه بمان آخرین امید!


 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بهترين حول حالناي عمرم امسال كنار مزار شهدا بود...


همه اين روزها و ماه ها تنها اشاره به اسم اون ها كافي بود تا بهار شود...


تا عبادت كلمات را از نام شهدا آغاز كنيم...


من دوست دارم بگم ... من همين جا مي گم كه دهانشان هفت دريا عسل از تملك

تشنگي است...


باورم نمي شد كه يكي از بهترين نماز هاي عمرم را در شلمچه و بهترين تحويل


سال نو را كنار شهداي گمنام غرب كارون باشم...


دستهايم رو به آسمان مي كنم و ظهور امام عصر (عج) را هر چه زودتر خواستار مي


شم و ناگفته هايم را زير آسمان و هواي سرد بيان مي كنم...


مي دانم كه موقع تحويل سال آرزوها برآورده مي شود... و تنها آرزو مي كنم به اميد

برآورده شدن...


حرف آخر:

از طرف همه دوستام به اونا گفتم برامون آب و آرامش و انار هديه بياورند...



 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


داشتنش جبران همه نداشته هاست...

سال دارد تمام مي شود... نمي دانم حواست هست يا نه!؟


يا شايد هم مثل هميشه غرق در كاري... 


امسال هم گذشت و ابرهاي تيره و تار غيبت كنار نرفت ... 


عزيز دل!‌ اين سال هم تمام شد اما شما نيامدي


زمين يخ زده و مرده را مي نگري؟ به اميد رويش جوانه و طلوع بهار زنده است...


بهار خلوتت نزديك است. وجود تو هم مي تواند جوانه اي باشد براي دل هاي سرد و مرده ما...


پيشاپيش سال نو رو تبريك مي گم كنار سفره هفت سين ياد من هم باشين...


حرف آخر:


مهديا آمدنت دير شده                                 به خدا عاشق تو پير شده


طعنه از بس كه شنيديم مرديم                    به خدا از غم تو پژمرديم



 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


امان از عشق...

مثل يك جعبه نان خامه اي ...


شيرين بود زندگي و هر قدر كه من عاشق، تو زيبا بودي!


گفتي كه: راضي ام به سفرهايي كه در آن نان و پنير باشد و عشق...


تنها قرار همين بود پس بي قراري از كجا به جان زندگي افتاد؟


از آن جا كه بعدتر از عين و شين و قاف - به تفصيل- عالي ترين غذا و شيك ترين


لباس و قشنگ ترين ها ظاهر شدند...


حرف آخر:

بي زارم از عشق كه حدش لا حداست...


 

نوشته شده توسط مسافرکوچولو در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت